سلام بر تو 000
سلام !
سلام بر تو اي آشناي غريب وسلام بر تو اي حاضر غايب!
سلام بر تو اي ظلم ستيز مظلوم ،و سلام اي آشكار نهان!
سلام اي منتظر به انتظار نشسته واي از گناه ياران خسته!
از غربتت چه بگويم كه بي معرفتي كه خودم سبب غريبي توست!
از غيبتت چگونه بنالم كه بي لياقتي خودم باعث آن .
از مظلوميت تو چگونه حكايت كنم!
حال آنكه خود با تنها گذاشتنت به تو ظلم روا داشته ام از جراحت قلبت چه سان مرثيه سرايم حالي كه تير
گناهان من قلب تو را نشانه رفته است0
از انتظاراتت چطور بنالم وقتي تو در انتظار اصلاح من هستي0
اما با اين همه شرم ساري ،باز مي خوانمت كه محبوب ديگري سراغ ندارم0
بدان اگر چه از تو گاه غافل مشوم اگر چه تو را گاه فراموش ميكنم وگر چه گاه با گناه هم
قلب تو را به درد مي اورم
به خودت،به كلام شيرينت و به چهره دلربايت كه تو را دوست مي دارم0
مو لا جان،توآقا و سرور من هستي و من بنده كوچك تو0
بنده نوازي فرما